العلامة المجلسي

70

حياة القلوب ( فارسي )

آمدند وگفتند : ما اتباع فرزندان توئيم وما در آسمان ششم ساكنيم ، شمشيرها از تو نيست ، دخترى از قبيلهء بنى مخزوم خواستگارى نما وبعد از أو از ساير قبائل عرب دختران بخواه ، اگر مال ندارى حسب بزرگ دارى ومردم دختر به تو خواهند داد واين سيزده شمشير را به فرزندان آن دختر كه از بنى مخزوم است بده وبيش از اين براي تو بيان نمىكنم ، يكى از آن شمشيرها از دست تو ناپيدا مىشود ودر فلان كوه پنهان خواهد شد وظاهر شدن آن علامت ظهور قائم آل محمد عليه السّلام خواهد بود . پس عبد المطّلب بيدار شد وشمشيرها را در گردن خود انداخت وبسوى ناحيه‌اى از نواحي مكة روان شد ، پس يك شمشير كه از همه نازكتر ولطيفتر بود ناپيدا شد واز همان موضع ظاهر خواهد شد براي حضرت قائم عليه السّلام . پس احرام بست به عمره وداخل مكة شد وبه آن شمشيرها وآهوها بيست ويك طواف كرد ودر اثناى طواف مىگفت : خداوندا ! وعدهء خود را راست گردان وگفتار مرا ثابت گردان وياد مرا منتشر گردان وبازوى مرا محكم كن . پس شمشيرها همه را به فرزندان مخزوميّه داد وآن دوازده شمشير به حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ويازده امام تا امام حسن عسكرى عليهم السّلام رسيد براي هر يك از ايشان يك شمشير بود وشمشير امام دوازدهم در زمين مخفى شد وزمين به آن حضرت تسليم خواهد نمود « 1 » . ودر حديث موثق منقول است كه : ابن فضال از حضرت امام رضا عليه السّلام سؤال نمود از معنى قول حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم كه : منم فرزند دو ذبيح - يعنى دو كس كه هر يك را براي خدا قرباني مىخواستند بكنند - ، فرمود : يعنى إسماعيل پسر إبراهيم عليه السّلام وعبد اللّه پسر عبد المطّلب ؛ امّا إسماعيل پس آن فرزند حليم است كه حق تعالى بشارت داد به أو إبراهيم عليه السّلام را وچون با أو مشغول اعمال حج شد إبراهيم عليه السّلام به أو فرمود : در خواب ديدم كه تو را ذبح مىكردم پس نظر وفكر كن چه مىبينى وچه صلاح مىدانى ؟ عرض كرد : اى

--> ( 1 ) . كافى 4 / 220 .